( 5.0 امتیاز از 1 )
سه شنبه 01 خرداد 1397 01:00

داستان ضرب المثل سنگین برو، سنگین بیا وقتی یک نفر زیاد به خانه این و آن برود و مَثَل «سنگین بیا، سنگین رو» را برایش به کار می‌برند. داستان ضرب المثل: دختری بود بعد از آنکه به خانه بخت رفت، هر روز به خانه پدر و مادرش می‌رفت. مادر هم برای اینکه دختر تازه عروسش بیشتر به خانه و زندگی خودش برسد، یک روز با کنایه و اشاره و با زبانی که دختر ناراحت نشود به او گفت: «سنگین بیا، سن

این مطلب از سایت بهدونی، مطلبی در مورد ضرب المثل سنگین برو، سنگین بیا ارائه شده است، همچنین می توانید برای مشاهده ی مطالب بیشتر هم موصوع این مطلب، موضوع دنیای ضرب المثل دنبال کنید.

به گزارش بهدونی :

داستان ضرب المثل سنگین برو، سنگین بیا

 

وقتی یک نفر زیاد به خانه این و آن برود و مَثَل «سنگین بیا، سنگین رو» را برایش به کار می‌برند.

 

داستان ضرب المثل:

دختری بود بعد از آنکه به خانه بخت رفت، هر روز به خانه پدر و مادرش می‌رفت. مادر هم برای اینکه دختر تازه عروسش بیشتر به خانه و زندگی خودش برسد، یک روز با کنایه و اشاره و با زبانی که دختر ناراحت نشود به او گفت: «سنگین بیا، سنگین برو.» دختر که منظور مادر را نفهمیده بود روز بعد وقتی خواست به خانه مادرش برود،‌ چند سنگ ریزه به گوشه روسری‌اش بست.

 

وقتی که مادر دید دخترش متوجه منظور او نشده است، گفت: «دخترم، شیرین بیا، شیرین برو، سحر بیا غروب برو.» روز بعد دختر، یک ظرف شیره هم با خودش برد. مادر که دید دختر، منظورش را نمی‌فهمد گفت: «دختر جانم، کم بیا و کم برو.»

rasekhoon.net

به مطلب امتیاز دهید :
( 5.0 امتیاز از 1 )

مطالب مرتبط

تعداد نظرات : 0 نظر

ارسال نظر

Change the CAPTCHA code
قوانین ارسال نظر