سرگرمی, داستانهای خواندنی

داستان زیبای شاه عباس و اوضاع اقتصادی این روزهای ما !!

می گوینـد:شـاه عبـاس از وزیـر خـود پرسیـد: ” امسال اوضـاع اقتصـادی کشـور چگونـه است؟”وزیـر گفت: ” الحمداللـه به گونـه ای است که تمـام پینه دوزان توانستنـد به زیـارت کعبـه رونـد!”شـاه عبـاس گفت:” نـادان! اگـر اوضـاع مالـی مـردم خـوب بود می بایست کفاشـان به مکــه می رفتند نه پینه‌دوزان… ، چون مردم نمی توانند کفش بخرند ناچار به تعمیرش می پردازند ، بررسی کن و

یکشنبه 18 آذر 1397 13:09

داستانک زیبا و تاثیر گذار نجار بازنشسته

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد. یک روز او با صاحب کار خود موضوع را درمیان گذاشت. پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد .سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخو

جمعه 16 آذر 1397 12:43

دختر زیبای کشاورز و پیرمرد مکاری که او را میخواست!

روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای این که حسن نیت خود را نشان

دوشنبه 12 آذر 1397 13:00

مردی که دوست داشت خدا با او حرف بزند اما !

مرد نجواکنان گفت: «ای خداوند و ای روح بزرگ با من حرف بزن» و چکاوکی با صدای قشنگی خواند، اما مرد نشنید.و سپس دوباره فریاد زد: «با من حرف بزن» و برقی در آسمان جهید و صدای رعد در آسمان طنین افکن شد ، اما مرد باز هم نشنید.مرد نگاهی به اطراف انداخت و گفت: «ای خالق توانا، پس حداقل بگذار تا من تو را ببینم» و ستاره‌ای به روشنی درخشید، اما مرد فقط رو به آسمان فریاد زد:&

شنبه 10 آذر 1397 12:58

ماجرای پسرکی که چمن ها را کوتاه می کرد

پسر كوچكی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روی جعبهرفت تا دستش به دكمه های تلفن برسد و شروع كرد به گرفتن شماره.مغازه دار متوجه پسربود و به مكالماتش گوش می‌داد.پسرك پرسید: خانم، می‌توانم خواهش كنم كوتاه كردن چمن های حیاط خانه تان را بهمن بسپارید؟زن پاسخ داد: كسی هست كه این كار را برایم انجام می‌دهد !پسرك گفت: خانم، من این كار را با نصف قیمتی كه او می‌

پنجشنبه 08 آذر 1397 12:58

داستان پسر گرسنه و دختری که به او شیر هدیه داد

روزی روزگاری پسرك فقیری زندگی می كرد كه برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می‌كرد.از این خانه به آن خانه می‌رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد. روزی متوجه شد كه تنها یك سكه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود كه شدیداً احساس گرسنگی می‌كرد. تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا كند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد. دختر جوان و زیبائی در را باز كرد. پسرك با دیدن

سه شنبه 06 آذر 1397 12:56

داستان زیبای مترسک از جبران خلیل جبران

از مترسکی سوال کردم:آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده‌ای ؟ پاسخم داد : در ترساندن دیگران برای من لذتی به یاد ماندنی است پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی‌شوم!اندکی اندیشیدم و سپس گفتم : راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم!گفت : تو اشتباه می کنی!زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد!!!جبران خلیل جبران:گروه سرگ

یکشنبه 04 آذر 1397 12:55

خلوص پیرزنی که به کلیسا می رفت اما چیزی یادش نمی ماند

یکشنبه بود و طبق معمول هر هفته خانم نسبتا مسن محله، داشت از کلیسا برمیگشت …در همین حال نوه اش از راه رسید و با کنایه بهش گفت :مامان بزرگ ، تو مراسم امروز ، پدر روحانی براتون چی موعظه کرد ؟!خانم پیر مدتی فکر کرد و سرش رو تکون داد و گفت :عزیزم ، اصلا یک کلمه اش رو هم نمیتونم به یاد بیارم !!!نوه پوزخندی زد و بهش گفت :تو که چیزی یادت نمیاد ، واسه چی هر هفته همش میری کلیسا ؟!!مادر بزرگ تبسمی بر ل

جمعه 02 آذر 1397 13:03

ماجرای ایرانی‌ای که کارمند آمریکایی را مات کرد!

همین چند هفته پیش بود که یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت.وقتی شمارش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری بمبلغ ۵۰۰۰ دلار داره.کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره.. و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش

شنبه 26 آبان 1397 12:56

پیش از پاسخ دادن مطمئن شوید سئوال را به خوبی متوجه شده اید چون !!!

پیش از پاسخ دادن مطمئن شوید سئوال را به خوبی متوجه شده اید و جواب آن را می‌دانید:کشیشی در اتوبوس نشسته بود که یک ولگرد مست و لایعقل سوار شد و کنار او نشست مردک روزنامه‌ای باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی از کشیش پرسید پدر روحانی روماتیسم از چی ایجاد میشود؟ کشیش هم موعظه را شروع کرد و گفت روماتیسم حاصل مستی و میگساری و بی بند و باری است مردک با حالت منفعل دوباره سرش گرم روزن

سه شنبه 22 آبان 1397 12:51

وقتی که همسرم از من خواست با زن دیگری برای شام بیرون بروم!

ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا دیده نمیشوند و یا لمس نمیگردند، بلکه در دل حس میشوند.لطفا به این ماجرا که دوستم برایم روایت کرد توجه کنید.اومیگفت که پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد، ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد. و از بیرون رفتن با من لذت خواهدبرد.زن دیگری که همسرم از من میخواست که با او بیرون بروم مادرم بود که 19

یکشنبه 20 آبان 1397 12:55

داستان، مرد و همسری که گوش‌هایش سنگین شده بود!

مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است.به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد. به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت. دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد.این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: ابتدا در فاصله 4 متری او با

چهارشنبه 16 آبان 1397 12:48

داستان پدری که دوست داشت پسر داشته باشد!

یادش آمد که چقدر دوست داشت فرزندشان پسر باشد.درب اتاق عمل باز شد. پرستار بود.- مژده بدهید : یک پسر کاکل زری!...حالا هم در بیمارستان بود.در باز شد.- پسرم اومده؟- «نه، داداش نیست، پرستاره»دختر این را گفت و پدرش را نوازش کرد!:گروه سرگرمی سیمرغ ارسالی کاربران/طناز مطالب جالب دیگر:عکس: رضا عطاران و همسرش!موتور سیکلت عجیب تک چرخ! (+عکس)توقیف BMW کاپیتان تیم ملی به جرم مزاحمت برای ناموس مردم!!

دوشنبه 14 آبان 1397 12:49

زن باهوش در آرزوی زیبایی و ثروت!!

روزی خانمی‌در حال بازی گلف بود که توپش تو جنگل افتاد. او دنبال توپ رفت و دید که یک قورباغه در تله گیر کرده است.قورباغه به او گفت : اگر مرا از این تله آزاد کنی سه آرزوی تو را برآورده می‌کنم .زن قورباغه را آزاد کرد و قورباغه گفت : “متشکرم” ولی من یادم رفت بگویم شرایطی برای آرزوهایت هست؛ هر آرزویی داشته باشی شوهرت ۱۰ برابر آن را میگیرد.زن گفت : اشکال ندارد !زن برای اولین آرز

شنبه 12 آبان 1397 12:56

داستان دختری که خدا از او عکس می‌گرفت!

دختر كوچكی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و بر می‌گشت. با اینكه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد. بعد از ظهر كه شد، ‌هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت.مادر كودك كه نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینكه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت كه با اتومبیل بدنبا

پنجشنبه 10 آبان 1397 12:50

زنان فداکاری که همه را شگفت زده کردند!!!

بر بالای تپه‌ای در شهر وینسبرگ آلمان، قلعه ای قدیمی‌و بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است. اهالی وینسبرگ افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند که بازگویی آن مایه مباهات و افتخارشان است:افسانه حاکی از آن است که در قرن 15، لشکر دشمن این شهر را تصرف و قلعه را محاصره می‌کند.اهالی شهر از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان، برای رهایی از چنگال مرگ به داخل قلعه پناه می‌برند.فرمانده دشمن ب

چهارشنبه 09 آبان 1397 12:52

پاسخ زیبای جراح قلب به تعمیرکار اتومبیل، چرا درآمد سالانه‌ی من100برابر شماست؟!

روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد.تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت:من تمام اجزا ماشین را به خوبی می‌شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می‌کنم و تعمیر می‌کنم. در حقیقت من آن را زنده می‌کنم. حال چطور درامد سالانه‌ی من یک صدم شماست؟!جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت: اگر می‌خواهی درامدت ۱۰۰برابر شود اینبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است

شنبه 05 آبان 1397 12:59

دلیل جالب زنان افغانی برای اینکه چرا 5قدم از همسران‌شان عقب‌تر راه می‌روند!

خانم باربارا والترز كه از مجریان بسیار سرشناس تلویزیون های معتبر آمریكاست سالها پیش از شروع مبارزات آزادی طلبانه افغانستان داستانی مربوط به نقشهای جنسیتی در كابل تهیه كرد. در سفری كه به افغانستان داشت متوجه شده بود كه زنان همواره و بطور سنتی 5 قدم عقب تر از همسرانشان راه می‌روند.خانم والترز اخیرا نیز سفری به كابل داشت ملاحظه كرد كه هنوز هم زنان پشت سر همسران خود قدم بر می‌دارند و علی

جمعه 27 مهر 1397 12:07

کوتاه‌ترین داستان ترسناک جهان، فقط 12کلمه!!

کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا داستان زیر است که نویسنده‌اش مشخص نیست! آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند!!؟ : گروه سرگرمی سیمرغ ارسالی کاربران/محمدرضا مطالب جالب دیگر:زنی با لباسی ساخته شده از سبزیجات به خیابان آمد!! (+عکس)دختری که وقتی گریه می‌کند دستمال کاغذی از چشم‌هایش خارج می‌شود!!کوتاه و عجیب از دختر 13ساله‌ای که چهره‌اش مانند زنان

چهارشنبه 25 مهر 1397 12:06

داستان کوتاه و خنده دار پرسش و پاسخ

داستان کوتاه و خنده دار پرسش و پاسخ نمکستان» با یکی دیگر از داستان های کوتاه و خنده دار در خدمتتان هستیم. عنوان این داستان، پرسش و پاسخ است. امیدواریم با خواندن این داستان خنده بر لبان شما نقش ببندد. در زمان قدیم که هر آبادی و هر طایفه‌ای یک رئیس مطاع و مستبد داشت دائم به هزار بهانه برای تصرف آبادی و اموال دیگران نقشه می‌کشیدند و بهانه جوئی می‌کردند. نقل شده است که یک روز حاکم

سه شنبه 24 مهر 1397 18:05
1 از 13