( 5.0 امتیاز از 1 )
شنبه 21 بهمن 1396 04:37

چنين نگاهى به مرگ، تلخى ياد مرگ و مرگ تلخ را از آدمى دور مى سازد بلكه هم چون امام حسين عليه السلام و ياران ايشان به ويژه حضرت قاسم عليه السلام اعلام مى دارد: «مرگ نزد من شيرين تر از عسل است». اين همه مى تواند به بركت شركت در مجالس امام حسين عليه السلام و الگو قرار دادن ياران ايشان براى ما و همه جوانان جامعه به وجود بيايد.

این مطلب از سایت بهدونی، مطلبی در مورد شيرين شدن مرگ ارائه شده است، همچنین می توانید برای مشاهده ی مطالب بیشتر هم موصوع این مطلب، موضوع اعتقادات شیعه دنبال کنید.

به گزارش بهدونی :

مقدمه
در ابتدا اشاره به چند نكته مهم شايان توجه است:
1. انسان آن گونه مى ميرد كه زندگى مى كند؛ و آن گونه زندگى مى كند كه به مرگ مى انديشد.
2. حدوث بهشت و جهنم در دنيا و ظهور آن در آخرت است.
3. از مجموع آموزه هاى فرهنگ اسلامى، مى توان گفت: بهشت و جهنم در هر سه مقام دنيا، برزخ و آخرت، معنا دارد و تحقق پيدا مى كند. انسان هاى مؤمن و خوش اخلاق در دنيا نيز زندگى بهشتى دارند و انسان هاى انكاركننده حق و حقيقت در دنيا نيز زندگى جهنمى دارند و به همين مناسبت، عالم برزخ نيز براى مؤمنان باغى از باغ هاى بهشت و براى فاسقان چاله اى از گودال هاى جهنم است. قال رسول الله صلى الله عليه وآله القبر روضةٌ مِن رياض الجنة او حفرةٌ مِن حُفَر النيران . بحارالانوار، ج 6، ص 205.
4. اگر كسى مى خواهد وضعيت قيامت خود را از هم اكنون پيش بينى كند كه آيا جايگاه او در بهشت است يا در جهنم. همين اكنون بايد ببينيد آيا با «خوبان و خوبى ها» همراه است يا با «بدان و بدى ها» هم ساز است.
5. مجلس امام حسين عليه السلام و نام و ياد ايشان قطعه اى از بهشت است كه با حضور در اين گونه مجالس هم اكنون در بهشت قرار خواهيم گرفت. شخصى خدمت امام صادق عليه السلام رسيد و عرض كرد: «دعا مى كنم و از خداوند درخواست بهشت دارم، حضرت فرمود شما اكنون در بهشت هستيد. از خداوند بخواهيد شما را از آن خارج نكند! عرض كرديم، فدايت شويم ما الان در دنيا هستيم. حضرت فرمود: آيا شما به امامت ما اقرار نداريد؟! گفتند: بله، حضرت فرمود: اين معناى بهشت است. كسى كه به آن اقرار دارد در بهشت است از خداوند بخواهيد شما را محروم نگرداند» محاسن، ج 1، ص 161..
6. از نشانه هاى مؤمن آن است كه هر روز حداقل يك بار به ياد مرگ و آخرت باشد.
* يادى كه مسئوليت آور باشد نه وحشت زا؛
* يادى كه موجب غنيمت شمردن فرصت دنيا شود و در مسير انجام كارهاى خير و خدمت باشد و به گفته امام على عليه السلام: بالدنيا تحرز الاخرة؛ نهج البلاغه، ج 2، ص 48.؛ «به وسيله دنيا، مى توانى آخرت را به دست آورى».
* يادى كه بشارت ها و وعده هاى الهى را در برابر سختى هاى دنيا براى انسان ترسيم كند به طورى كه تحمل سختى ها و مسئوليت ها آسان شود.
چنين نگاهى به مرگ، تلخى ياد مرگ و مرگ تلخ را از آدمى دور مى سازد بلكه هم چون امام حسين عليه السلام و ياران ايشان به ويژه حضرت قاسم عليه السلام اعلام مى دارد: «مرگ نزد من شيرين تر از عسل است». اين همه مى تواند به بركت شركت در مجالس امام حسين عليه السلام و الگو قرار دادن ياران ايشان براى ما و همه جوانان جامعه به وجود بيايد. اينك جا دارد كه به خدمت قرآن رفته و اين مفهوم را بازخوانى كنيم.

«موت» در لغت

مفردات: انواع مرگ در برابر انواع حيات مى باشد:
1. مرگ به معناى خشكى و خشكسالى و خواب زمستانى، چنان كه در قرآن مى خوانيم: «يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»؛ روم (30)، آيه 19..
2. مرگ به معناى زوال حيات بشرى مانند اين كه از زبان حضرت مريم عليها السلام مى خوانيم: «يا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هذا»؛ مريم (19)، آيه 23..
3. مرگ به معناى نادانى و زوال عقل و معنويت مانند آيه شريفه: «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ»؛ انعام (6)، آيه 122..
4. مرگ به معناى حزن و اندوه شديد مانند آيه شريفه: «وَ يَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ما هُوَ بِمَيِّتٍ»؛ ابراهيم (14)، آيه 17..
5. مرگ به معناى خواب چنان كه در آيه شريفه مى خوانيم: «وَ هُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَيْلِ»؛ انعام (6)، آيه 60..
6. ازهاق الروح عن الدين فى مده مديده «أَوْ كَالَّذي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ»؛ بقره (2)، آيه 259..
7. ازهاق الروح الى يوم القيامه «كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْياكُمْ ثُمَّ يُميتُكُمْ ثُمَّ يُحْييكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»؛ بقره (2)، آيه 28..
بنابراين، مرگ به معناى نبود حيات و زندگى است و مرگ هر چيز متناسب با مرتبه وجودى آن است.
روايات تفسيرى
در كافى به سند خود از عبدالله بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت آورده كه فرمود: مردى نزد ابوذر آمد و گفت اى ابوذر چرا ما از مرگ بدمان مى آيد؟ فرمود: براى اين كه شما دنيا را آباد و آخرت را خراب كرده ايد، و لذا از انتقال خانه آباد به خانه خراب بدتان مى آيد. تفسير نور الثقلين، ص 103.
پيامبرصلى الله عليه وآله فرموده است: «كسى از شما به جهت سختى ها و ضررها آرزوى مرگ نكند، بلكه بگويد خدايا تا زمانى كه زندگى براى ما خير و صلاح است ما را زنده بدار و اگر مرگ براى ما خير و صلاح است ما را بميران» تفسير مجمع البيان، ذيل آيه شريفه..
تفسير آيه ؛ ر.ك: تفسير نمونه، ج 24، ص 119.
در اين آيه شريفه عليه يهود استدلال شده، دروغگويى يهود و ادعاى آنان در دوستى خدا را رسوا مى سازد، آنجا كه مى گويند: «وَ قالَتِ الْيَهُودُ وَ النَّصارى نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ» ؛ «وَ قالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ كانَ هُوداً» كه در آيه اولى خود را پسران و دوستان خدا، و در دومى خود را مالكين منحصر بهشت معرفى كرده اند.
و حاصل معناى آيه اين است كه: يهوديان را مخاطب قرار بده، و به ايشان بگو: اى كسانى كه كيش يهودى گرى را به خود بسته ايد، اگر معتقديد كه تنها شما اولياى خداييد، و نه هيچ كس ديگر، و اگر در اين اعتقادتان راست مى گوييد، آرزوى مرگ كنيد، و خريدار آن باشيد، براى اينكه ولى خدا و دوست او بايد دوستدار لقاى او باشد
يهود خود را امتى برگزيده، و به اصطلاح تافته اى جدا بافته مى دانستند، حتى گاهى ادعا مى كردند كه پسران خدا هستند! و گاه خود را دوستان خاص خداوند قلمداد مى كردند، چنان كه در آيه 18 سوره مائده آمده است، «وَ قالَتِ الْيَهُودُ وَ النَّصارى نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ»؛ «يهود و نصارا گفتند ما پسران خدا و دوستان خاص او هستيم». هر چند منظورشان فرزندان مجازى باشد .
قرآن در مقابل اين بلندپروازى هاى بى دليل، آن هم از ناحيه گروهى كه حامل كتاب الهى بودند اما عامل به آن نبودند، مى گويد: «به آنها بگو اى يهوديان اگر گمان مى كنيد كه شما دوستان خدا غير از مردم هستيد پس آرزوى مرگ كنيد اگر راست مى گوئيد» «قُلْ يا أَيُّهَا الَّذِينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ» چرا كه دوست هميشه مشتاق لقاى دوست است، و مى دانيم كه لقاى معنوى پروردگار در قيامت رخ مى دهد هنگامى كه حجاب هاى عالم دنيا كنار رفت، و غبارهاى شهوات و هوسها فرو نشست، پرده ها برداشته مى شود، و انسان با چشم دل جمال دل آراى محبوب را مى بيند، و بر بساط قربش گام مى نهد، و به مصداق «فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ»به حريم دوست راه مى يابد.
اگر شما راست مى گوئيد و دوست خاص او هستيد پس چرا اين قدر به زندگى دنيا چسبيده ايد؟! چرا اين قدر از مرگ وحشت داريد؟ اين دليل بر اين است كه شما در اين ادعاى خود صادق نيستيد.
قرآن همين معنى را به تعبير ديگرى در سوره بقره آيه 96 بازگو كرده است و مى گويد: «وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى حَياةٍ وَ مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ يُعَمَّرَ وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِما يَعْمَلُونَ»؛ «آنها را حريص ترين مردم بر زندگى اين دنيا مى يابى، حتى حريص تر از مشركان، تا آنجا كه هر يك از آنها دوست دارد هزار سال عمر كند، در حالى كه اين عمر طولانى او را از عذاب الهى باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آنها بينا است»! سپس به دليل اصلى وحشت آنها از مرگ اشاره كرده مى افزايد: «آنها هرگز آرزوى مرگ نمى كنند به خاطر اعمالى كه از پيش فرستاده اند» «وَ لا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ». ولى «خداوند ظالمان را به خوبى مى شناسد» «وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ».


ترس از مرگ

در حقيقت ترس انسان از مرگ به خاطر يكى از دو عامل است: يا به زندگى بعد از مرگ ايمان ندارد، و مرگ را هيولاى فنا و نيستى و ظلمت كده عدم مى پندارد، و طبيعى است كه انسان از نيستى و عدم بگريزد، و يا اينكه به جهان پس از مرگ معتقد است اما پرونده اعمال خود را چنان تاريك و سياه مى بيند كه از حضور در آن دادگاه بزرگ سخت بيمناك است.
و از آنجا كه يهود معتقد به معاد و جهان پس از مرگ بودند طبعاً علت وحشت آنها از مرگ عامل دوم بود. تعبير به «ظالمين» مفهوم وسيعى دارد كه تمام اعمال نارواى يهود از كشتن پيامبران بزرگ الهى گرفته، تا نسبت هاى ناروا به آنها و غصب حقوق و چپاول اموال و غارت سرمايه هاى مردم، و آلوده بودن به انواع مفاسد اخلاقى را شامل مى شود.
ولى مسلماً اين وحشت و اضطراب مشكلى را حل نمى كند، زيرا كه مرگ شترى است كه بر در خانه همه مى خوابد.
لذا قرآن مى گويد: «اى پيامبر! به آنها بگو اين مرگى را كه از آن فرار مى كنيد سرانجام با شما ملاقات خواهد كرد» «قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقِيكُمْ». سپس به سوى كسى كه از پنهان و آشكار با خبر است برده مى شويد و شما را از آنچه انجام مى داديد خبر مى دهد» «ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ».
قانون مرگ از عمومى ترين و گسترده ترين قوانين اين عالم است، انبياء بزرگ الهى و فرشتگان مقربين همه مى ميرند، و جز ذات پاك خداوند در اين جهان باقى نمى ماند، «كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ. وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ»؛ الرحمن (55)، آيات 26 و 27..
هم مرگ از قوانين مسلم اين عالم است، و هم حضور در دادگاه عدل خدا و حسابرسى اعمال، و خداوند نيز از تمام اعمال بندگان دقيقاً آگاه است. بنابراين تنها راه براى پايان دادن به اين وحشت، پاك سازى اعمال، و شستشوى دل از آلودگى گناه مى باشد كه هركس حسابش پاك است از محاسبه اش چه باك است؟ و تنها در اين صورت است كه على وار مى توان گفت: هيهات بعد اللتيا و اللتى وَ اللَّهِ لاَبنُ اَبى طالب آنَسَ بِالموتِ مِن الطفلِ بَثدْىِ اُمِّه ؛ نهج البلاغه، ج 1، ص 41.؛ «هيهات بعد از آن همه جنگها و حوادث به خدا سوگند علاقه فرزند ابوطالب به مرگ از علاقه طفل به پستان مادرش بيشتر است!» و به هنگامى كه فرق مباركش با ضربه اشقى الآخرين از هم شكافته شد خروشى برآورد و فرمود، فزت و رب الكعبه ؛ بحارالانوار، ج 20، ص 148.؛ «به پروردگار كعبه پيروز شدم و نجات يافتم».
پيام ها؛ ر.ك: تفسير نور و تفسير راهنما.
1. انحصارطلبى در امور معنوى و دينى، ممنوع است «... مِن دون الناس».
2. جلوى بلندپروازى ها و تخيلات نابجا را بايد گرفت «اِنْ زعمتم...».
3. معيار صداقت در ادعاى ايمان، آمادگى براى مرگ است «فتمنوا الموت...».
4. آن گونه استدلال كنيد كه دشمن حرفى براى زدن نداشته باشد «اِن كنتم صادقين».
5. ريشه فرار از مرگ اعمال خود انسان هاست «اِن زعمتم...».
ذكر مصيبت حضرت قاسم بن حسن عليه السلام
علاوه بر شخصيت هايى مانند امام على و امام حسين عليهم السلام كه از مرگ ترسى نداشتند نوجوانان و جوانانى كه در دامان آن امامان پرورش يافته بودند و همه كسانى كه در مجالس امامان عليهم السلام رشد كرده اند نيز از مرگ هراسى ندارند كه نمونه آشكار آن، نوجوان امام حسن عليه السلام، «حضرت قاسم» است.
وقتى امام حسين عليه السلام خبر از شهادت تمام اصحاب در روز عاشورا را مى دهد، قاسم نزد عمويش مى آيد و عرض مى كند يا عَمّاه! و اَنا فيمَن يُقْتَل؟.
امام حسين عليه السلام قاسم را به سينه مى چسباند مى فرمايد: يا بُنىّ كَيف الْمَوت عندك؟ قال يا عَمّ اَحْلى مِن العسل ؛ الوقايع و الحوادث، ج 3، ص 62..
پس از شهادتِ برخى از جوانان اهل بيت، قاسم فرزند امام مجتبى عليه السلام كه هنوز به حد بلوغ نرسيده بود تصميم به جنگ گرفته، عازم ميدان گرديد. او در حالى كه صورتش مانند پاره اى از ماه و بر تنش پيراهنى عربى و در پايش نعلين و در دستش شمشير بود به سوى دشمن حركت كرد و پس از مدتى جنگيدن مردى به نام عمروبن سعد بر وى حمله نمود و او را به زمين انداخت، قاسم بن حسن عموى خويش را به يارى خواست. امام عليه السلام كه وضع را به دقت در نظر داشت سريعاً به بالين وى آمد و چون چشمش به صورت خون آلود و بدن پاره پاره وى افتاد چنين گفت: بُعداً لِقوم...؛ «دور باد از رحمت خدا گروهى كه تو را به قتل رسانيدند».
سپس گفت: عز و الله عَلى عَمِّك...؛ «به خدا قسم بر عموى تو سخت است كه او را به يارى بخوانى و نتواند به تو جواب بدهد و يا آنگاه جواب بدهد كه سودى به حالت نبخشد. به خدا سوگند! استمداد تو صداى استمداد كسى است كه كشته شدگان از اقوام وى زياد و يار و ناصرش كم باشد».
طبرى مى گويد: امام، پيكر قاسم بن حسن عليه السلام را به سوى خيمه ها حركت داده و در ميان خيمه شهدا و در كنار جنازه فرزندش على اكبر قرار داد سپس مردم كوفه را اين چنين نفرين نمود:
«...خدايا! همه آنان را گرفتار بلا و عذاب خويش بگردان و كسى از آنان را نگذار و هيچ گاه آنان را مشمول مغفرت خويش قرار مده». (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 6/310015)

پرسمان دانشجویی