( 5.0 امتیاز از 1 )
چهارشنبه 19 اریبهشت 1397 07:21

مگر نخواندیم و نشنیدیم در کلام خداوند که در یوم الحساب، از خویشاوندان پرسیده می‌شود؟ آیا به احوال آنان رسیدگی کردید؟ آیا در غم‌ها و شادی‌های آنان همراه و همدل و شریک بودید؟ یا ایشان را از یاد بردید؟!

این مطلب از سایت بهدونی، مطلبی در مورد ما برای وصل کردن آمدیم ارائه شده است، همچنین می توانید برای مشاهده ی مطالب بیشتر هم موصوع این مطلب، موضوع اخلاق و عرفان دنبال کنید.

به گزارش بهدونی :
معنای واقعی صله رحم
قطره تا وقتی که تنهاست، نه به چشم می آید، نه ارزشی دارد. اما هنگامی که قطره‌ها در کنار هم گرد می آیند، دریا می‌شوند. بلکه اقیانوس می‌شوند. تا بحال کسی شنیده که اقیانوس از صاعقه‌ها و طوفان‌ها و بوران‌ها شکست بخورد؟! هرگز! جامعه انسانی در همین حُکم است.

اگر اجتماع بشر و به ویژه خویشاوندان در مسیر حق‌جویی و حقیقت طلبی پشتیبان هم و دست در دست یکدیگر باشند، و همانند قطره‌ها در کنار هم بیایند و به یکدیگر متصل شوند، از باد و باران گزندی نمی‌بینند. نتیجه این پیوند، نزول برکت بر زندگی آدمی است. این همان فرمان خداوندی بر «صلة الارحام» است[1] که در اصطلاح عام، صله‌ی رَحِم (وصل کردنِ پیوندِ خویشاوندی) خوانده می‌شود.[2]

صله در زبان عربی به معنی «وصل کردن» و رحم نیز به معنی «پیوند خویشاوندی» است. در ارزش و اهمیت این امر همین بس که چنین پیوند و چنان مودتی، همسانِ بندگی خداست. مگر در قرآن نخواندیم که خداوند امر به پرسش و بندگی می‌کند. سپس از شرک نهی می‌کند و احسان در حق پدر و مادر را یادآور می‌شود. آنگاه به برقراری ربط و پیوند با خویشاوندان و یتیمان و مساکین و در راه ماندگان امر می‌کند.[3]

در نقطه‌ی مقابلِ پیوندِ وحدت و محبت، تفرقه، جدایی و قطع پیوند است. که در اصطلاح، قطعِ رحم خوانده می‌شود. مگر نخواندیم در کلام پیغمبر اعظم و اوصیای ایشان که بُریدنِ شاخ و برگ و تنه‌ی خویشاوندی، آرامش و آسایش را از آدمی می‌گیرد؟ مگر نخواندیم و نشنیدیم در کلام خداوند که در یوم الحساب، از خویشاوندان پرسیده می‌شود؟ آیا به احوال آنان رسیدگی کردید؟ آیا در غم‌ها و شادی‌های آنان همراه و همدل و شریک بودید؟ یا ایشان را از یاد بردید؟![4]

انصافاً گاهی باید فصل کرد! یعنی گاهی باید جدا شد! باید دور شد! هر پیوندی مفید نیست. برخی زندگی‌ها چنان گرفتار آلودگی است که هر که به آن نزدیک شود، ناگزیر آلوده می‌شود. مگر می‌شود وارد لجنزار شد ولی آلوده نشد؟!


مگر این کلام الهی نیست که انسان نسبت به حقوق خداوند و نیز نسبت به حقوق ارحام مورد سؤال قرار می گیرد؟ اگر خداوند به ما نعمت حیات بخشید، اگر به ما جان داد برای این بود که مایه وَصل (پیوند و مودّت) باشیم. نه موجب فَصل (جدایی). چه اینکه قطع پیوندی خویشاوندی موجب لعنت در دنیا و عذاب آخرت است: «وَ الَّذينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ميثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ.[5] آنها كه عهد الهى را پس از محكم كردن مى‏ شكنند، و پيوندهايى را كه خدا دستور به برقرارى آن داده قطع مى‏ كنند، و در روى زمين فساد مى‏ نمايند، لعنت در این دنیا و مجازات سراى آخرت برایشان است».‏ ولیکن انسان ناسپاس، این وعید خداوندی را نادیده می‌گیرد؛ وصل را به بهای فصل داده و خسران و زیان را به جان می‌‌خرد. چنین نباشیم!

هم برای فصل کردن آمدیم!

جایی برای قسم خوردن نیست! ولی انصافاً گاهی باید فصل کرد! یعنی گاهی باید جدا شد! باید دور شد! هر پیوندی مفید نیست. برخی زندگی‌ها چنان گرفتار آلودگی است که هر که به آن نزدیک شود، ناگزیر آلوده می‌شود. مگر می‌شود وارد لجنزار شد ولی آلوده نشد؟!

برخی گرفتار آفت‌اند. باید به آنان کمک کرد. از سر خیرخواهی باید دستشان را گرفت. لیکن گاهی چنان آفت سراسر زندگی برخی را می‌گیرد که راه نجاتی برایشان نمی‌ماند. ما هم که قرار نیست خود و زندگیمان را به پای هر آتشی حراج کنیم. آن پیوندی که ما را به گناه می‌اندازد و از خدا دورمان می‌کند، چرا باید برقرار بماند؟! مگر پیغمبران چنین خویشاوندانی نداشتند؟ مگر پسر نوح چنان آفتی بر زندگی‌اش نیفتاده بود؟ مگر سرپرست ابراهیم (ع) در کج‌راهه گرفتار نبود. این بزرگواران چه کردند؟ دعوت کردند. محبت کردند. دوستی کردند. از سر خیرخواهی به احوال آنان رسیدند. اما وقتی که تأثیر نداشتند نتیجه چه شد؟ نوح از پسرش جدا شد. ابراهیم هم از سرپرستش... محمد (صلی الله علیه و آله) هم از ابولهب و دیگر اوباش مکه![6]

مگر در قرآن نخواندیم که خداوند امر به پرسش و بندگی می‌کند. سپس از شرک نهی می‌کند و احسان در حق پدر و مادر را یادآور می‌شود. آنگاه به برقراری ربط و پیوند با خویشاوندان و یتیمان و مساکین و در راه ماندگان امر می‌کند.


نوروز از راه رسید... جان و جامه نو کنیم

بهار که می‌شود، ذوق و شوقی عجیب همه جا را فرا می‌گیرد. پس از یک زمستان سرد، و خواب عمیق طبیعت، این بار نوبت بهار است. نوبت گل‌ها. نوبت شکوفه دادن درختان و نوبت بیداری!

چه خوب است که همراه با بیداری طبیعت، دلهایمان نیز بیدار شود! کدورت‌ها دور انداخته و دشمنی‌ها به دوستی در راه خدا تبدیل شود! پیوندها در راه خدا محکم و آن رَبطی که ما را از خدا دور می‌کند، بریده و دور انداخته شود! چه خوب است که به همراه خانه‌تکانی‌ها، خانه‌ی دل هم تکانی بخورد! گرد و غبار و زنگار از آن فرو بریزد تا صحن دل، آینه وار، خدا نما شود! اکنون فرصت آن رسیده! پس... یا علی!

پی‌نوشت:
[1]. «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إيتاءِ ذِي الْقُرْبى‏ وَ يَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ [النحل : 90] خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزديكان فرمان مى‏دهد و از فحشا و منكر و ستم، نهى مى‏كند خداوند به شما اندرز مى‏دهد، شايد متذكّر شويد.»
[2]. بنگرید به: فرهنگ لاروس، تألیف دکتر خلیل جُرّ،‌ ترجمه سید حمید طبیبیان، تهران: انتشارات امیرکبیر، 1386، ص 1330-1054.
[3]. «وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ بِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينِ... [النساء : 36] و خدا را بپرستيد! و هيچ چيز را همتاى او قرار ندهيد! و به پدر و مادر، نيكى كنيد همچنين به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان...»
[4]. «وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقيباً [النساء : 1] از خدایی پرهیز کنید که مورد سؤال واقع می شوید؛ و همچنین پیرامون خویشاوندان خود...»
[5]. الرعد : 25
[6]. چه زیبا فرمودک «قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ في‏ إِبْراهيمَ وَ الَّذينَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ... [الممتحنة : 4] براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند وجود داشت، در آن هنگامى كه به قوم خود گفتند: «ما از شما و آنچه غير از خدا مى‏پرستيد بيزاريم ما نسبت به شما كافريم و ميان ما و شما عداوت و دشمنى هميشگى آشكار شده است تا آن زمان كه به خداى يگانه ايمان بياوريد!»