( 5.0 امتیاز از 1 )
پنجشنبه 29 شهریور 1397 16:21

«عمرو بن جناده» در هنگام ورود به میدان جنگ این بیت را ترنم می‌کرد: سالارم حسین است و چه نیک امیری، که نشاط دل پیامبر و مژده‌دهنده (به سعادت) و بیم‌دهنده (از انحراف و دوری از حق) است.

این مطلب از سایت بهدونی، مطلبی در مورد رجز ،quotامیری حسین و نعم الامیر،quot از کیست؟ ارائه شده است، همچنین می توانید برای مشاهده ی مطالب بیشتر هم موصوع این مطلب، موضوع تاریخ و سیره معصومین دنبال کنید.

به گزارش بهدونی :  
رجز

این روزها در هیئات و مراسمات سوگواری سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) رجزی را در بسیاری از مدیحه سرایی‌ها می‌شنویم که با وجود کوتاهی عبارات، مفهوم و معانی والایی را در خود جای داده است و آن عبارت "امیری حسین و نعم الامیر" از یکی یاران حسینی، شهید نوجوانی به نام «عمرو بن جناده».

همان یارانی که وقتی حسین بن علی (ع)، از همراهان خود بیعت را برداشت و فرمود؛ "راه بر شما باز است، آن‌ها در پاسخ گفتند: "الحمد لله الذی شرفنا بالقتل معک و لو کانت الدنیا باقیة و کنا فی‌ها مخلدین الآثرنا النهوظ معک علی الاقامة فی‌ها؛ خدا را سپاس که این شرافت را به ما نصیب کرد که در کنار شما به شهادت رسیم و اگر دنیا باقی باشد و ما در جاودان باشیم، قیام با شما را بر ماندن در این دنیا ترجیح می‌دهی"(1) و نیز امام فرمودند: "من یارانی باوفاتر و بهتر از اصحاب خود نمی‌شناسم."(2)

نوجوانی که به "نقل متفاوت تاریخ 9 ساله، 11 ساله و یا ۲۱ سال"(3)(4) که بعد از کشته شدن پدرش در رکاب سید الشهدا (ع)، که "از صحابه رسول خدا (ص) و از شیعیان با اخلاص امام علی (ع) بود"(5)، به میدان رفت.

به هنگام دفاع از حق و جهاد برای کسب عزّت و شرف و جلب رضای خدا، زن و مرد، نوجوان و پیرمرد یکسانند، همه به میدان می‌آیند و هر کدام به نوبه خود، وظیفه خود را ایفا می‌کند و جالب‌تر آنکه در صحنه کربلا شاهد همه این درس‌ها هستیم.

پس از شهادتِ پدرش جناده در روز عاشورا، مادرش او را امر به جهاد کرد و گفت: پسرم برو و حسین (ع) را یاری کن. او نزد امام آمد و اجازه میدان خواست. حسین (ع) اجازه نداد؛ او بار دیگر سخن خود را تکرار کرد. امام فرمود: این جوان پدرش شهید شده و شاید مادرش میدان رفتن او را خوش نداشته باشد. او گفت: ای فرزند رسول خدا، مادرم مرا امر کرده شما را یاری کنم و خود، لباس جنگ بر تنم پوشانده است. امام اجازه داد و او به میدان رفت و با خواندن رجز به دل دشمن حمله ور شد او در هنگام ورود به میدان این بیت را ترنم می‌کرد: "امیری حسین و نعم الامیر سرور فؤاد البشیر النذیرعلی و فاطمه والده و هل تعلمون له من نظیر (6). سالارم حسین است و چه نیک امیری، که نشاط دل پیامبر و مژده‌دهنده (به سعادت) و بیم‌دهنده (از انحراف و دوری از حق) است. علی و فاطمه پدر و مادر اویند و آیا مانند او کسی را می‌شناسید؟"(6)

اندکی از جنگ نگذشته بود که سر عمرو بن جناده را به طرف سپاه امام حسین(ع) افکندند. "مادر شجاعش «بحریّه» دختر «مسعود خزرجیّ» سر فرزندش را برداشت و بوسید و با همان سر به طرف دشمن حمله کرد و آن را بر سر مردی از سپاه ابن سعد کوبید. آنگاه برگشت و ستون خیمه را گرفت و در حالی که رجز می‌خواند بر دشمن حمله کرد. پس از آن عمود خیمه را به سوی دشمن پرتاب کرد که به دو نفر از آنها برخورد کرد. امام حسین (علیه السلام) وی را به خیمه بازگرداند." (7)

و این گونه است که می‌بینیم به هنگام دفاع از حق و جهاد برای کسب عزّت و شرف و جلب رضای خدا، زن و مرد، نوجوان و پیرمرد یکسانند، همه به میدان می‌آیند و هر کدام به نوبه خود، وظیفه خود را ایفا می‌کند و جالب‌تر آنکه در صحنه کربلا شاهد همه این درس‌ها هستیم.

پی نوشت:
1- مقتل الحسین، مقرم، ص 59
2- الارشاد، ص 442
3-مقرم، مقتل الحسین علیه‌السلام، ج۱، ص۲۵۳
4- مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال، ج۲، ص۳
5- محلاتی، رسول، زندگانی امام حسین علیه‌السلام، ج۱، ص۴۵۲- ۴۵۳
6- مناقب آل ابی‌طالب، ج 4، ص 104
7- بحارالانوار، ج 45، ص 28 و ابصار العین، ص 94

منابع:
مقتل الحسین خوارزمی ج2
بیانات حجت الاسلام علوی تهرانی
پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مکارم شیرازی