( 5.0 امتیاز از 1 )
یکشنبه 08 مهر 1397 12:21

کمتر کسی مانند مولانا در جهان وجود دارد که هم مخالفین و هم موافقینش از علما و دانشمندان بزرگ باشند و این تقریر عرفانی از دین است که مدح و ذم‌ها زیادی را متوجه او ساخته است.

این مطلب از سایت بهدونی، مطلبی در مورد چرا مولانا چنین مخالفین سرسختی دارد؟، آیا اندیشه مولانا سبب گسترش عرفان‌های کاذب است؟ ارائه شده است، همچنین می توانید برای مشاهده ی مطالب بیشتر هم موصوع این مطلب، موضوع اعتقادات شیعه دنبال کنید.

به گزارش بهدونی :  
مولانا

مولانا جلال الدین محمد بلخی یکی از مفاخر ملی این مرز و بوم است که همه او را به عنوان شاعری پرآوازه می شناسند.
اما مولوی در جامعه نخبگانی، فراتر از یک شاعر شناخته شده و کتاب مشهور او مثنوی معنوی نیز برتر از کتاب شعر معرفی می‌شود؛ چراکه صاحب خوانشی خاص از دین و دارای یک جهان‌بینی عرفانی است که در قالب شعر نمود پیدا کرد.

کمتر کسی مانند مولانا در جهان وجود دارد که هم مخالفین و هم موافقینش از علما و دانشمندان بزرگ باشند و این تقریر عرفانی از دین است که مدح و ذم‌ها زیادی را متوجه او ساخته است.

همانند سده‌های گذشته، بزرگان عصر حاضر نیز رویکردهای منفی و مثبتی راجع به جهان‌بینی مولوی دارند و جریان‌های فقهی سنتی، مکتب تفکیک و اهل حدیث از مخالفین سرسخت او به شمار می‌روند، جریاناتی که بر بخش قابل توجهی از جامعه دینی تسلط دارند.

در این گزارش به کلیاتی از آراء مخالفین مولوی می‌پردازیم و در شماره بعد به نقطه نظر‌های موافقین او خواهیم پرداخت.

وحدت وجود، گرانی‌گاه تخریب اندیشه مولانا

شاید "وحدت وجود" مهم‌ترین مسئله‌ای است که مقدمات تکفیر بسیاری از بزرگان فلسفه و عرفان را فراهم کرده. درباره مخالفت برخی از فقها و یا اهل حدیث با مولوی نیز این قضیه صدق می‌کند و اعتقاد به وحدت وجود یکی از عوامل هجمه علیه این شاعر نامی است.

در بین مراجع فعلی حضرت آیت الله صافی گلپایگانی و آیت الله وحید خراسانی را می‌توان پرچم دار مخالفت با مبانی فلسفی و عرفانی شناخت.

مهدی نصیری که می توان ادعا کرد از جمله کسانی است که گرایش شدید ضد فلسفی دارد، در مناظره‌ای که چند سال قبل در برنامه تلویزیونی زاویه داشت، یکی از اساسی‌ترین مطالبی که در اعتقادات عرفای ما است را بحث "وحدت وجود" معرفی می‌کند؛ وحدت وجود یعنی وجودی در عالم جز وجود خدا نیست...و این عقیده در تقابل اساسی است با توحیدی که قرآن و اهل بیت ارائه می‌دهند. مولوی می‌گوید: آنان که طلب کار خدایید، خدایید/حاجت به طلب نیست شمایید شمایید
و حال آنکه وقتی شما به قرآن واهل بیت علیهم السلام مراجعه می کنید، فریاد رسای قرآن و عترت در  توحید این است که وجود خالق مباین با وجود مخلوق است و این ها دو سنخ وجودند.

پرچمداران مخالفت با مولانا

در بین مراجع فعلی آیت الله صافی گلپایگانی و آیت الله وحید خراسانی را می‌توان پرچم دار مخالفت با مبانی فلسفی و عرفانی شناخت.

آیت الله صافی در پاسخ به سوالی که پیرامون عارفانی همچون محی الدین عربی، بایزد بسطامی، حسین بن منصور حلاّج و جلال‌الدّین محمد بلخی مولوی مطرح شده بود، این افراد را اکثراً دارای انحرافات فکری و عقیدتی و روش‌های خرافی خواند و سخنان آن‌ها را مخالف با نصوص قرآن مجید و احادیث شریفه معرفی کرد.

«این افرادی را که نام برده‌اید طریقه‌ی متشرّعه و ملتزمین به احکام و آداب شریعت را نداشته‌اند. اگر هم برخی، آنها را از عقاید فاسده تبرئه نمایند، برای شخص مسلمان، آراء و عقایدشان حجت نیست.»[1]

همچنین به افرادی که کنگره بزرگداشت مولوی را در ایران برگزار کردند گفتند که باید از امام زمان (عج) خجالت بکشند.[2]

شخصیتی منحرف‌تر از شمس و مولانا نداریم

یکی دیگر از شخصیت‌هایی که در سال‌های اخیر، با مواضع تندش نسبت به فلسفه و عرفان شناخته می‌شود، حجت الاسلام حسن میلانی است.

او در یک مصاحبه تند در نقد مولوی مدعی شد که شخصیتی منحرف‌تر از شمس و مولانا نداریم و در ادامه گفت که شمس در جایی از فعل مولوی می‌گوید: «کل یوم هو فی شأن»؛ یعنی در هر لحظه آفرینش دارد، بخشش دارد، خلقت دارد و… و این ویژگی خداوند را در مورد مولوی به‌کار می‌برد و باز راجع به صفت مولوی می‌گوید: «قل هو الله احد». احدیت فقط مال خداست و حتی اهل بیت (ع) هم این ویژگی را ندارند.[3]

تاثیر اندیشه مولانا در ایجاد عرفان‌های کاذب

یکی از سوالاتی که درباره عرفان مولوی مطرح می‌شود این است که چه نسبتی بین عرفان‌های کاذب و عرفان‌های اسلامی گذشته وجود دارد؟

ما نمی‌گوییم این دستگاه فکری فقط با نص نمی‌سازد، بلکه مهم‌ترین نزاع این است که حرف‌های ابن عربی، ملاصدرا یا جلال الدین بلخی، با برهان عقلی هم نمی‌سازد.

به گزارش تبیان حجت الاسلام حامد صارم معتقد است مبنای همه عرفان‌ها یکی است؛ مبنای همه عرفان‌ها همه خدایی و از بین بردن شریعت است. همه عرفان‌های سرخ‌پوستی، اوشو و... در جهان‌بینی معتقدند همه چیز خداست.

مکاتب عرفانی قائل به وحدت وجودند و می گویند در عالم یک وجود داریم و سایر موجودات ترشحات آن وجودند و از تعابیری مثل "لیس فی الدار غیره دیار" استفاده می‌کنند.

تا جایی که من می دانم این تفکر همه خدایی از اوپانیشادها در هند آغاز شد و بعد به ایران باستان گسترش پیدا کرد حکمایی که به پهلویون مشهور بودند و از آنجا به یونان رسید و سپس دوباره بین مسلمان‌ها رواج پیدا کرد.

نقد مولانا، همان نقد تصوف است

حامد صارم معتقد است هر نقدی که به تصوف وارد است به اندیشه جلال الدین بلخی هم وارد است؛ مسائلی همچون قطب و تبعیت از او و یا مسائل مربوط به شناخت مبدأ هستی و یا نفی برخی مظاهر دینی که مهم‌ترین نقد به مسئله توحید است.

همین پلورالیسم یا تجربه دینی که سروش می‌گوید در اشعار مولوی نیز موجود است. این نکته مهمی است که هرکس از قرآن دور می‌شود، به سمت مثنوی می‌رود.

ما نمی‌گوییم این دستگاه فکری فقط با نص نمی‌سازد، بلکه مهم‌ترین نزاع این است که حرف‌های ابن عربی، ملاصدرا یا جلال الدین محمد بلخی، با برهان عقلی هم نمی‌سازد. هر کس بخواهد تفسیری از آیات قرآن ارائه دهد، باید برای آن برهان عقلی داشته باشد وگرنه نمی‌شود درباره آن بحث کرد.

و اینکه برخی از علما و حوزویان به جلال الدین متمایل بوده‌اند، ملاک حقانیت این تفکر نیست؛ چه بسا خود این‌ها نیز مثل ملای رومی اشتباه کرده باشند. از طرف دیگر علمایی داریم که در نقد تصوف و شخص ملای رومی کتاب‌هایی نوشته‌اند، مانند کتاب "حدیقه الشیعه" مقدس اردبیلی.

چرا روشنفکران دینی به اندیشه مولانا تمایل دارند؟

روشنفکران دینی معاصر در مباحث درسی خود بسیار بر اندیشه مولانا تاکید می‌کنند و ممکن است این سؤال به وجود آید که چگونه در تفکر متجدد روشنفکران، که برای مدرنیته نیز ارزش قائلند، تفکر سنتی زاهدانه مولوی، سرلوحه سبک زندگی قرار می‌گیرد.

پلورالیسم یا تجربه دینی که سروش می‌گوید در اشعار مولوی نیز موجود است

اما حامد صارم اعتقاد دارد که هیچ ناسازگاری در این دو تفکر وجود ندارد. همین پلورالیسم یا تجربه دینی که سروش می‌گوید در اشعار مولوی نیز موجود است. این نکته مهمی است که هرکس از قرآن دور می‌شود، به سمت مثنوی می‌رود.

راه عرفانی به هیچ وجه سختی و دشواری ندارد. عرفا ظاهر زاهدانه داشته‌اند؛ در تفکری که شما را خدا معرفی می‌کند و بعد می‌گوید عذاب از عذب به معنای گوارایی است، یعنی جهنم برای اهل دوزخ گوارا می‌شود؛ می‌گوید هر کاری می‌خواهید انجام دهید فقط یک اخلاقی را رعایت کنید و آخر سر هم می‌روید بهشت؛ این چه زهدی است؟ سختی، زهد و ساده زیستی در فضای فقه مطرح می‌شود که حلال و حرام دارد.

پی‌نوشت‌ها:
[1] "فتوای مراجع در مورد مولوی "/سایت دار الصادق(ع)
[2] "مخالفت شدید آیت الله صافی گلپایگانی با کنگره مولوی" /پایگاه خبری فرارو
[3]"شخصیتی منحرف‌تر از شمس و مولانا نداریم!"/سایت مباحثات